گر چه بر واعظ شهر این سخن آسان نشود رندی آموز و کرم کن که نه چندان هنر است گوهر پاک بباید که شود قابل فیض اسم اعظم بکند کار خود ای دل خوش باش عشق میورزم و امید که این فن شریف دوش میگفت که فردا بدهم کام دلت حسن خلقی ز خدا میطلبم خوی تو را ذره را تا نبود همت عالی حافظ
تا ریا ورزد و سالوس مسلمان نشود حیوانی که ننوشد می و انسان نشود ور نه هر سنگ و گلی لولو و مرجان نشود که به تلبیس و حیل دیو مسلمان نشود چون هنرهای دگر موجب حرمان نشود سببی ساز خدایا که پشیمان نشود تا دگر خاطر ما از تو پریشان نشود طالب چشمه خورشید درخشان نشود
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و یکم تیر ۱۳۸۵ ساعت 14:29 توسط مرادی
|